تقاص عشق را نگر،چگونه پر شد غزلم...
این غزل عمیق ترین و داغ ترین زخمها را بر بی وجودی رقبای من زد!
"دنباله درادامه مطلب..."
ادامه مطلب
|
تقاص عشق را نگر،چگونه پر شد غزلم...
این غزل عمیق ترین و داغ ترین زخمها را بر بی وجودی رقبای من زد!
"دنباله درادامه مطلب..."
ادامه مطلب + نوشته شده توسط شبگرد بی فانوس _ مهرداد ک. در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت
20:33 |
تقاص عشق رانگر،ببین لبم ترک زده...
غزل تقاص عشق٬ غزل معروف که دلیل بوجود آمدن این وبلاگ و خیلی چیزهای دیگر شد...
"دنباله در ادامه مطلب..."
ادامه مطلب + نوشته شده توسط شبگرد بی فانوس _ مهرداد ک. در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 و ساعت
11:58 |
سلامی گرم بر خورشید ماهم که پیش کهربایش همچو کاهم
سلام ای آتش افتاده در من سلام ای معنی پاکی دامن
اینبارهم یک مثنوی ـ غزل
این شعر مثنوی ـ غزل نام گرفته چون
در زمانی نوشته شده که غرق در تقاص عشقی داغ بودم
بهر حال .....
"دنباله در ادامه مطلب..."
ــــ=---==---=ــــ
ادامه مطلب + نوشته شده توسط شبگرد بی فانوس _ مهرداد ک. در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 و ساعت
19:13 |
گاهی انسان
به دنبال چیزی یا کسی میگردد که برایش مقدس باشد...
"دنباله در ادامه مطلب..."
ادامه مطلب + نوشته شده توسط شبگرد بی فانوس _ مهرداد ک. در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت
18:30 |
=========================
شراب یا نقاب؟ آری سرمه! جالیز...! برایش از رنج گردو مخوان که او منار اسکندر دارد. بلال خاطره علی هم پرواز کرد. تا دریاچه دلقک اوستا باید از باختر متواضعان دست بکشی دریا که رودخانه نیست !!
"دنباله درادامه مطلب..."
--------------
ادامه مطلب + نوشته شده توسط شبگرد بی فانوس _ مهرداد ک. در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت
11:27 |
وقتی صدای ثانیه از شور می لرزد
در انتهای کهکشانی نور می لرزد
یکباره کوه هیبت افسانه ای گرم
در زیر پای تیشه هایی کور می لرزد
از زخمه ای که گردن چنگ است ازاو
چون کودکی وحشت زده تنبور می لرزد
آن لحظه در بحبوحه سنگ و تبرزین
دار از شکوه گردن منصور می لرزد.
۱۳۸۰/۴/۲
+ نوشته شده توسط شبگرد بی فانوس _ مهرداد ک. در چهارشنبه هجدهم دی 1387 و ساعت
12:23 |
مرغ دلم افتاده تا در چنگ چشمت
پوشیده روزم جامه ای همرنگ چشمت
این غزل وقتی تقدیم شد چشم خیلیها از حدقه درآمد و پیش پای عزیزم افتاد...!!!!
"دنباله درادامه مطلب..."
ادامه مطلب + نوشته شده توسط شبگرد بی فانوس _ مهرداد ک. در دوشنبه ششم آبان 1387 و ساعت
15:14 |
دیدی سرانجامش چه شد٬آن عشق٬آن پیوند عشقی که شد آغاز با تشریح یک لبخند
هی با تو ام هند جگرخوار ای لبت شهوت بودم به خال ابرویت عمری ارادتمند
احساس هایم را همه در نطفه خشکاندی لعنت بر آن مرد و زنی که نطفه ات بستند
از اینکه یک شب جای من باشند حسرت میکشند شش سال روی کارتن خوابیده ام هر چند
من عاشق هر لحظه از ابراز احساساتتم مسخ اراجیف تو ام زیبای خالی بند. ۱۳۸۶/۱۰/۱۱ + نوشته شده توسط شبگرد بی فانوس _ مهرداد ک. در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت
12:42 |
شبی آسوده میبوسم لبت را شراب آلوده میبوسم لبت را
چرا میترسی از بیدار ماندن چرا لبریزی از هشیار ماندن
مرا امشب هوای ساک بندیست به دستان نگاهم خاک بندیست...
"دنباله درادامه مطلب..."
ادامه مطلب + نوشته شده توسط شبگرد بی فانوس _ مهرداد ک. در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت
13:2 |
چه باد میوزد٬بیا بادبادک بیا فرستمت هوا بادبادک
تو تاجری و بادبادک فروشی بده به دست هر گدا ٬ بادبادک
بیا اگر چه بادبادک نداری پرانده در هوا ٬ خدا ٬ بادبادک
نشسته ای به خانه از ترس طوفان بیا بکن تو هم قبا ٬ بادبادک
به آسمان که میرود ٬ مینوازد ر٬ می ٬ دو ٬ فا ٬ ر سی ٬ دو ٬ لا٬ بادبادک
اگر بری هوا بکوبی به سنگم نمیشوم ز تو جدا ٬ بادبادک
چه باد میوزد ٬ فرستم به هوا چرا یکی ٬ دو تا ٬ سه تا ٬ بادبادک.
۱۳۷۸/۱۰/۱۵
+ نوشته شده توسط شبگرد بی فانوس _ مهرداد ک. در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت
12:31 |
|
|